تبليغاتX
pussycat360

pussycat360

وقتی کبوتری با کلاغا معاشرت میکنه
پراش سفید می مونه
ولی قلبش سیاه میشه

غروب شد...خورشید رفت...
آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت
ناگهان ستاره ای چشمک زد
آفتابگردان سرش را پایین انداخت
آخه گلها هرگز خیانت نمی کنند

+نوشته شده در 89/12/24ساعت16:8توسط asal | |

+نوشته شده در 89/11/11ساعت18:3توسط asal | |

سلام

نمیدونم فهمیدین یا نه

ولی یه بنده خدایی که قبلا ضد دختر تشریف داشتن

حالا عنوان وبلاگشون شده دخترا عاشقتونم

معذرت خواهی هم کرده

حالا ببخشیمش یانه؟

اونیم

که میاد از طرف ریحانه فحش میده

من خودم ته این حرفام نمیخواد به من از این کلکا بزنه

نمیدونم چرا این کارا رو میکنه

فکر نمیکنمم که خود ریحانه

چون واقعا آدم باید مشکل داشته باشه که یه روز در میون بایکی خوب باشه بعد روز بعد بیاد فحش بذاره

در ضمن یه بار کس شعرایی که مینویسینو بخونین اگه خودتون فهمیدین منم میفهمم

+نوشته شده در 89/10/22ساعت12:19توسط asal | |

می بینم که یه چند وقت نمیام حال و حوصله ندارم بعضی دم درمیارن
این گه خوریا به شماها نیومده بزار بزرگ شین بعد خودم اجازه میدم بیان برین تو کونم گه خوری کنین
راستی بچه ها میدونستین امسال جشن تکلیف موزی
کوچولوئه(کس لیس مازی رو میگم)
باید قول بدین که همتون بهش تبریک بگین ها آخه خیلی ذوق زده شده خب حقم داره هرکی هرکی که به سن تکلیف نمیرسه
یادتون نره ها وگرنه تو پرش میخوره که چرا هنوز آدم حسابش نمیکنن

منکه به دوستای دیگمم میگم بیان تو وبش
مازی کوچولو منتظر باش غصه نخوریا

+نوشته شده در 89/10/11ساعت11:9توسط asal | |

حالم خيلي بده

از دست همه خسته شدم ازهمه ي دنيا بدم مياد

حوصله ام ندارم چيزي بنويسم اينم كه ميذارم مال خودم نيست ولي دوسش دارم

نميدونم شايد اول تو وبلاگاي شما خونده باشم ولي دوباره تو ايميلام بود ديدم واسم فرستادن

 

اگر به خانه‌ی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می‌خواهم ... بدوزمش به سق اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود، می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب ف ... می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم ، من هنوز یک انسانم ، من هر روز یک انسانم

 

 

 

 

+نوشته شده در 89/09/15ساعت14:11توسط asal | |

بعد از اعلام یارانه ها

پیام خال قزی به احمدی نژاد:

تو جیب ما رو نزن،یارانه پیشکش

عکس خودمو نتونستم بذارم چون پسوندشو قبول نمیکرد...........متاسفم

ولی چند تا عکس دیگه واستون میذارم

+نوشته شده در 89/08/24ساعت14:16توسط asal | |

سلام

يه چند وقت آپ نكردم دو تا دليل داره:

اوليش اينكه واقعا خيلي كار داشتم

دوميش كه مهمتره اينكه :چه وعضه(وضعه منظورم بود) نظر دادنه؟يكي امروز مياد يكي هفته ي بعد.

من تنبل نيستم آپ ميكنم ولي وقتي شما كامنت نمي ذارين من واسه عمم(با واژه ي عمه كه آشنايي دارين؟ اشتباه نخونينا) آپ كنم؟هر وقت نظراتون 30 تا شد اون موقع آپ ميكنم لطف كنين نظراتونو خصوصي ندين خواهشا(باز خصوصي بدين خب)

راجب عكسام هم خيليا گفتن نذار يكيشم هاني بود(اگه نميشناسين:دختر داييم)حالا برين با اون دعوا كنين گفت حتي با مانتو شلوار شال مقنعه چادر و پوشيه هم نذار.

شرمنده ي ديوسان(جمع عربي ديوس) محترم كه خودشونو آماده كرده بودن

ولي خب غصه نخورين شايدم يكي با حجاب كامل(نترسين پوشيمو برميدارم بعد عكس ميگيرم)واستون گذاشتم

راستي شنيدم همتون پا شدين رفتين مال محمود فكر كردين خبريه؟نه بابا از موقعي كه فهميدن مال محمود اينجايه اومدن مالشو بردن خدا بهش صبر بده چيزشو (اااا يعني همه چيزشو)ازش گرفتن ميگن خيلي ديدني بوده آره؟از خارج اومدن بردن جاي خودشون واسه جذب توريست.

باز من اينا رو گفتم جو نگيرتون فكر كنين من اهل اين چيزام  نميگم از نزديك نديدم چرا ديدم ولي خبر نداشتم كه اگه نگاه كنم يهدفعه يه همچين چيزي مياد جلوم.يه بارش كه يه پسره اي لب ساحل لطف فرمودن خودشونو واسه من به نمايش گذاشتن كه مثلا ميخواست كسي نفهمه وفقط منو بكشونه كه يه زنه ديگه هم ديده بود كلي استغفر ا... استغفر ا...كردفقط شانس آوردم كه نفهميد با من بوده.يه بار يگه هم وقتي تو سرويسه مدرسم بودم ديدم يه مرده همينجوري با ماشين كنار سرويسه ما مياد و هي دستشو ميكنه تو لباسش.سرويسمونم ميني بوس بود و كامل تو ماشينشو ميديديم.داشتم مسخره بازي درمياوردم و ميگفتم داره بازي ميكنه با خودش كه همه بچه ها چسبيدن به شيشه وقتي از رو من بلند شدن نشستن سر جاشون ايندفعه كه نگاه كردم ديدم لباسشو داده بالا و داره تخمشو فشار ميده(واقعا ببخشيد بهتون برنخوره ها)تا اينو گفتم دوباره همه چسبيدن به شيشه.منم كه در روز 6 وعده غذا ميخورم باربي هم هستم(قدم:172 وزنم:60ماشالا چش نزنينم ايشالا)اون روز ناهار نخوردم شامم ميخواستم نخورم ديدم ميميرم از گشنگي خوردم ولي واقعا حالم خيلي بد شد.

نكته ي اول:ميخواستم بنويسم ديوس ها ولي نوشتم ديوسان اگه گفتين چرا؟

چون نه كه ديوساي ما احتمالا از نوع عربشن گفتم به زبون خودشون بنويسم(باز همه نگن با ما بودي و بي تربيتي)

نكته ي دوم: ديدين كه من اين چند وقته چقدر با ادب بودم حالشو نداشتم كير و غزل بسرايم حالا كه حالشو دارم نرينين تو حالم(ضدحال نزنين:با تربيتا اينو بخونن)

نكته ي سوم:مممممممممممممممممممممممممممممممممممن شوهر نننننننننننننننممممممممييييييييييييييخوام به خدا نميخوام باز نگين دختر بايد سنگين باشه وگرنه شوهر گيرش نمياد ميخوام صد سالش خانم نباشم شوهرم نياد خب؟خب؟خب؟

 

+نوشته شده در 89/08/12ساعت19:44توسط asal | |

شما تا حالا ایجا رفتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برو بچ میخوام عکسامو بذارم منو ببینین ولی خب شما بیشترتون پسرین...چیکار کنم؟؟؟؟؟؟

سلام

تو آپ قبلي اصلا حوصله نداشتم كير و غزل مي نوشتم(به سفارش يكي از دوستان كه پيشنهاد دادن بجاي كس و شعر بنويسم كيرو غزل و از خودشون مايه گذاشتن)

 اصلا تو اين خطها نبود ولي كم كم از اين رو به اون رو شد.اولاش خيلي عصابمو با كاراش خورد ميكرد(خودم ميدونم خرده باز ازم غلط املايي نگيرين من خودم استاد اين چيزام .تو اول دبستان يه بار تمام ديكتمو چپه و از چپ نوشتم مثه موقعي كه از تو آيينه نگاه ميكني كدوم يكي از شما مي تونه همچين كاري بكنه؟؟؟؟ميدونم نمي تونين كار هركي هركي نيس كه...ولي خداييش چقد سخته پدرم دراومد واسه هر يه كلمش كه هنوزم يادم نرفته)ولي تنها بودم گوشيم نداشتم واسه همين با اون از خونه حرف ميزدم  تا 6 ماهم نديده بودمش ولي بعد كه ديدمش خيلي تو پرم خورد واقعا تيپ و قيافش ضايع بود و اصلا به صداش نمي خورد اون موقع فقط ديدمش ولي با هم حرف نزديم(اومده بود مدرسم)تا دوسه روز واقعا نميخواستم ديگه باهاش حرف بزنم ولي بعد از چند روز كه قيافش يكم يادم رفت بهش زنگ زدم  اونم كلي اسكلم كرد اينقد منو پيچوند كه ديگه نميدونستم حرفاشو باور كنم يا نه .ميگفت نميدونم واسه چي با دوستم كه ميومديم گفته تو واستا من ميرم اونجا.بعد كه ديگه باورم شد پرسيد چه جوري بوده منم گفتم خيلي جواد بود كه بعد گفت خودم بودم (واسه پسرا با اين اعتماد به نفسشون خيلي بده كه يكي بهشون بگه جواد نه؟؟؟؟)

خلاصه خيلي بهش عادت كرده بودم(البته ديگه نرفتم كه همو ببينيم)تا جاييكه اگه يه روز بهش زنگ ميزدم جواب نميدادگريه ميكردم(قابل توجهتون:من اصلا گريه نميكنم فقط چندتا از دوستام گريه هامو ديدن كه اونم به خاطر همين آقا بود)و با اينكه مي دونستم تو همه چيز چه تيپ و قيافه چه مسائل مادي و چه درس خوندنش از من پايينتره ولي نمي خواستم  حتي اگه يك درصد منو واقعا دوست داره وقتي برم حتي فقط يه ذره ناراحت بشه.نمي دونم از يه طرف ميمردم واسش دق ميكردم اگه از چيزي ناراحت ميشد ولي از يه طرفم نمي خواستم عاشق هيچ پسري باشم چون از نظر من 99درصدشون نامردن ودوست نداشتم داغون بشم(ناراحت نشين شما همتون جزو اون 1 درصدين ديگه...نه؟؟؟)

بقيه يش بعدا...حوصلم سر رفت............  

+نوشته شده در 89/07/22ساعت23:15توسط asal | |

سلاااااااااااااااام

تو چندتا آپ قبل تر داشتم درباره ي موضوع پسرخالم(احسان)وبقيه ميگفتم(اگه خواستين از اول بدونين برين چندتا آپ پايين تر هست)

داشتم ميگفتم كه اون پسره هر شب از ساعت 2-3 شروع ميكرد و تقريبا تا صبح ول نميكرد منم از فضوليم ميخواستم ببينم كه اين منو ميشناسه يا نه همينجوري كخ ميريزه واسه همين گوشيمو خاموش نميكردم وتا صبح بيدار ميموندم.بعد از 2-3 شب يه روز صبح زنگ زدم بهش وكلي كس شعر تحويله هم داديم(ميگين فحش نده آخه نميشه مثلا بجاي كس شعر چي بنويسم؟بعضي از كلمات تو ادبيات جايگزين مناسبي رو براشون نداريم.مثلا اگه بنويسم چرت وپرت چون يه درجه  پايين تر از كس شعره شما به عمق موضوع پي نمي برين  ديگه...)

داشتم ميگفتم:اول هر چي بهش گفتم شمارمو احسان داده؟گفت نه شانسي گرفتم. ولي چون اون موقعا يه بيست سي نفري از طرف احسان بهم زنگ ميزدن اصلا فكرشم نميكردم كه راست بگه(هرچند به پسرا نميشه اعتماد كرد ولي خب اين تنها پسري بود كه من يكم نسبت بهش اعتماد پيدا كرده بودم)

به اميد پيچوندنه احسان باهاش دوست شدم.وقتي گوشيمو گرفتن مي ترسيدم  زنگ بزنه واسه همين از خونه و گوشي مامانم بهش زنگ زدم وبعد از اون قرار شد از خونه بهش زنگ بزنم...

بعد از اون وقتي باهم حرف ميزديم اصلا يكي ديگه شده بود نه به قبلش كه هر چي ميگفتم اونم كم نمياورد و جواب ميداد نه به بعدش كه ديگه حتي بعضي وقتا خجالتم ميكشيد تا كم كم يخش باز شدولي ديگه آخرا داغه داغ شده بود.

اصلا حوصله ندارم تعريف كنم ولي ميخوام بدونين شايد بعدن بقيشو گفتم باااااااااي

+نوشته شده در 89/07/16ساعت8:13توسط asal | |

سلام دوستاي گلم خوبين؟؟؟

من كه اصلا خوب نيستم اين مدرسمون واقعا حالگيريه.اون از چادر و تشريفاتش اونم از بچه هاش كه مثله حاج خانوما ميشينن ويا راجع به چيزاي مزخرف كس شعر تف ميدن(كدوم بي ادبي اينو نوشت؟؟؟ شما كه ميدونين من از اين حرفا نميزنم اصلا زشته چه معني داره دختر از اين حرفا بزنه؟؟؟پس فردا ميخواد شوهر كنه واسش خواستگار نمياد نه؟؟؟داشتم ميگفتم حرف ميزنن)ويا سوالاي چرت و پرت مي پرسن (ااااا منظورم سوالاي كليدي بود)تازه اينا همه هيچي تو هر كلاس 36 نفر گذاشتن اينگار گوسفنديم(البته بلانسبت من اونا كه گوسفندم رد كردن گاون)ماهايي كه اون عقب ميشينيم تصوير كه نداريم فقط ميتونيم گوش كنيم تازه اگه خدا ياري كنه و معلماي بي عرضش بتونن كلاسو آروم نگه دارن وگرنه از شنيدن صداي دلنشين(نحص)معلم هم بي بهره ميمونيم.اين موقع ست كه صدا و تصوير هر دو با هم قطع ميشه و......

تازه حرفاي غيردرسيشون فكر ميكنين چيه؟؟؟

درباره ي يه چيزايي حرف ميزنن كه ديگه داره از هر چي چادريه حالم بهم ميخوره وقتي تو خيابون يه چادري ميبينم دوست دارم بگيرم خفش كنم.

اون روز منو كشوندن تو حياط.حالا راجبه چي حرف ميزدن؟؟زايمان....

آخه مگه حرف قحطه يا تو الان ميخواي زايمان كني؟ البته اون ادا اطوارايي كه اونا درميارن بعضي وقتا آدم شك ميكنه كه شايد كونش ميذارن(شايدم اونش ميذارن) اينجوري ميكنه....

راستي بچه هايي كه وبلاگاشونو بستن من چه جوري جوابشونو بدم؟آخه اينم كار بود كردين؟واقعا كه كونتون گشاده آخه لااقل دو ساعت در هفته ميومدين.چي ميشد؟حتما بايد مي بستين؟؟؟...

واسه اينكه دير اومدين ايندفعه بايد دوتا نظر بدين ................

كيوان و رها هم بايد كمتر از پنچ تا نشه نظراشون كه من ميدونم با اونا...باشه؟؟؟

+نوشته شده در 89/07/09ساعت5:53توسط asal | |

سلام به بروبچ خودمون

منه بیچاره تا همین چند روز پیش کلاس داشتم آخه نامردی نیست که فقط دو هفته تعطیلی داشته باشم از این سه ماه تازه اینا هیچی مدرسه هم تعهد گرفته ازم که معدلم از ۵/۱۹ پایین تر نیاد امسال معدلم ۶۹/۱۹ شد ولی خب بازم اینجایی که میخوام برم خیلی سخت میگیرن.

یه چیزه دیگه هم که هست اینه که بچه ها باید چادر بپوشم وحرفای خاله زنکی شونو گوش بدم تابستون که اونجا هم کلاس داشتم واقعا حالمو بهم زدن اصلا فکر کنم اینا خودشونم جانبازن شایدم از اقوام جانبازشون به اینا اثر کرده که همچین منگل میزنن دارم دیوونه میشم اینقدر بدم میاد از این بی فرهنگا که خدا میدوونه تازه چادرم بلد نیستم سرم کنم همش رو زمین ولو میشه دو روز قبل از کلاسای تابستونیه اونجا گرفتمش ولی هنوز نمیتونم درست بپوشمش

نمیخواین واسم دست بزنین که اینقد باتربیت شدم؟؟؟(منگل که حرف زشتی نیست دیگه نه؟)

اگه وبلاگم حذف شد آدرسه بعدیمو میذارم pussycat360

راستی از این به بعد دیگه هر روز نمیتونم بیام ولی سعی میکنم هفته ای یکی دو بار بیام .

+نوشته شده در 89/06/31ساعت7:56توسط asal | |

بچه ها من امسال كنكور آزاد دادم ميخوام درصدامو بزارم شما بگين من دندون دولتي قبول ميشم يا نه(واسه كنكور اصليم):

ادبيات:11%                   ديني:20%                  عربي:15%                  زبان:16%                       رياضي:31%                   فيزيك:35%                 شيمي:40%              زيست:3%

فكر نكنين من خنگما (واسه زيست) چون امسال رياضي خوندم و حالا ميخوام تغيير رشته بدم رتبم هم شد حدود 4000. حالا بگين من دو سال ديگه قبول ميشم يا نه؟

واقعا ببخشيد ولي بايد يكم بزنم زير قولم. از اين به بعد هر كي خواست تو كامنتا كس بگه اگه كون داشت خودشم معرفي كنه تا ببينه اون منو ميگائه يا من اونو ميكنم تو كونه ننش مش كرده دربياد

اوني هم كه نوشته خودت ميدوني من نميدونم كون پاره اصلا هم واسم مهم نيستي نظرامم بدون تاييده بذاري همه ميبينن هر گهي دوست داشتي بخور 

بقيه تونم همينطور من رنگين كمونم كردم تو كونم هفت رنگ درش آوردم شماها كه ديگه هيچي

+نوشته شده در 89/06/28ساعت7:52توسط asal | |

دو سال پيش موقع امتحاناي ترم2 سوم راهنمايي ام  بود كه يه پسره اي هر شب از ساعت 2_3 شروع ميكرد به زنگ زدن و ... تا صبح نميذاشت بخوابم تا بالاخره يه روز بهش زنگ زدم وشك كردم كه از طرف پسرخالم احسانه(آخه احسانو اذيت ميكردم اونم گفت اگه دوباره زنگ بزنم شمارمو پخش ميكنه)و ميخواد ببينه من كيم. واسه همين بااون پسره دوست شدم تا احسانو بپيچونم(كلا ما باهم كل كل داريم)كه بعدا لو رفتمو گوشيمو مامانم اينا گرفتن و مجبور شدم به احسان بگم زنگ نزنه به اون خط . اونم از وقتي فهميد تا همين چند ماه پيش ديگه حتي بهم سلامم نميكرد. هر چند قبلا هم رابطمون خوب نبود ولي همونم كه بود ريده شد توش(ااااا ببخشيد از دهنم پريد)تا جايي كه اگه من تو يه اتاق بودم اون ميرفت بيرون چون خيلي فحشاي بدي بهم داده بود روش نميشد بهم نگاه كنه و چون بعدا منم جواب تمام حرفاشو دادم ميترسيد كاريش بكنم كثافت......

اون موقعا خيلي به پر و پاي دخترداييم هاني ميپيچيد و هر وقت كه هاني تو اتاق تنها بود به يه بهونه اي ميرفت تو اتاق تا باهاش لاو بتركونه كه متاسفانه من ميرفتم تو اتاق (اون فكر ميكرد من جنده ام منم ميخواستم جندگيمو تكميل كنم)اونم لال ميشد ميرفت بيرون ونميدونين با هاني چقدر بهش ميخنديديم .....

يه روز كه تمام فاميلاي مامانم همه جمع بودن ما رفته بوديم تو اتاق كه كم كم همه ي زنا اومدن تو. مردا هم تو حال بودن ولي صدا ميرفت بيرون. منم با هاني بلند بلند شروع كرديم به رسوا كردن احسان تاخودشم بشنوه. صبح كه از خواب بيدار شدم شنيدم خاله هامو زنداييم با بقيه همشون دارن مغزشو ميخورن كه اينا از خواب بيدار شدن بايد بهشون سلام كني و اينقد بداخلاق نباشي. منم كه اينا رو  شنيدم به زور هاني گشادو از خواب بيدار كردم كه با هم بريم بيرون آخه هم روم نميشد هم نميتونستم خندمو نگه دارم. ولي واقعا حال كردم هر چند بعدا بازم آدم نشد و فقط همون موقع بود ولي فهميد كه نمي تونه با من دربيفته منم ديگه كارش نداشتم تا خودش آدم شد ولي زياد خوشحال نشين چون تازه فقط سلام كردن رو ياد گرفته....

ميخواستم از اون پسره بگم يعني همون موضوعي كه اون دفعه هم ميخواستم باهاتون مشورت كنم ولي مگه شما ميذارين برم سر اصل مطلب ولي تو آپ بعديم حتما ميگم.ايندفعه خيلي حرف زدم اصلا فكر نكنم همينارو هم تا آخر بخونين نه؟

                                                                                         باااااااااااااااااي دوستاي نانازم

+نوشته شده در 89/06/22ساعت21:21توسط asal | |

سلام به همه ي دوستاي گلم

ميخواستم راجع به يه چيزي باهاتون مشورت كنم ولي فكر كنم اين واجب تر باشه چون واقعا ميخواستين منو بخورين با اون نظراتون

آخه مگه من چيكار كردم خب نميتونم مودب باشم اگه قراره خودم باشم كه من همينجوري حرف ميزنم اگه هم بخوام درست حرف بزنم فكر نميكنم بتونم زياد چيزي بنويسم. شما چرا بهتون بر ميخوره با اين چيزا ؟ يعني شما واقعا اين حرفارو جدي ميگيرين؟بابا دمتون گرم اگه با من حرف بزنين پس چي ميگين ؟احتمالا ديگه اون موقع به جرم اهانت نميزارين ديگه زنده بمونم نه؟

اينم واسه مريلا خانم: خيلي زرنگي بابا تو با اين هوش اينجا چيكار ميكني ؟من احتياج ندارم خودمو به كسي بندازم . صدتا گه خور مثل تورو هم ميكنم تو كونم گشنه بر ميگردونم .باشه موش موشي؟ اينجا كسي واسه تو نريده كه مياي گه خوري بكني.

واقعا ببخشيد ديگه سعي ميكنم با ادب بشم قووووووووووووووووول ميدم(نصفه قول البته كاملش خيلي سخته)

+نوشته شده در 89/06/13ساعت9:5توسط asal | |

ديروز داشتم از كلاسم ميرفتم بيمارستان پيش مامانم كه با هم بريم خونه كه تو راه دو تا الاغ پشت سرم عرررررررررر عرررررر ميكردن منم شك كردم كه نكنه علي باشه(البته علي عر عر نميكنه ها:يعني عر عر نميكرد چون الان برام از يه حيوون هم ارزشش كمتره) واسه همين وقتي به در بيمارستان رسيدم بر گشتم پشت سرمو نگاه كنم كه يكيشون  گفت: شما دكترين؟

 منم گفتم : نه.اومدم برم سونوگرافي. ولي خوشبختانه چون هركي هركي رو راه نميدن اونها هم نميتونستن بيان.من هركي نيستم ها قراره خانم دكتر بشم.

ميدونين كه من قراره دندونپزشك بشم  البته هنوز دو سال مونده تا كنكورم ولي كلا غير از پزشكي هيچي ديگه نميخونم(رشته فقط پزشكي.بقيه كشكن)

بايد قول بدين از همين الان واسم دعا كنين چون اگه غير از پزشكي قبول بشم هم شما رو هم خودمو جررررررررررررر ميدم.حالا ميخوان دعا كنين ميخوان جر بخورين تصميم با خودتونه كدوم؟

+نوشته شده در 89/06/12ساعت8:51توسط asal | |

خیلی سعی کردم عکسام منحرف نباشن....

منحرف نیست دیگه نه؟؟؟؟

اسلامی بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟........

+نوشته شده در 89/06/01ساعت6:51توسط asal | |

چند روز پيش با مامانم رفتيم تو بيمارستان (آخه مامانم كارشناس بيهوشي :تو اتاق عمل يه چوب مي گيره تو دستش و ميزنه تو سر مريض تا بيهوش شه ) چند تا الاغ هم اتفاقي پشت سر ما سر در آوردن وعر عر كنان چسبيده بودن پشت كو  نه ما و ميومدن..... مي گفتن اين دختره احتمالا همراه مريضه ......همون مريضيه كه 8متر قد داشت (آخه قد من يك متر و هفتاد و دو سه سانته) سه چهار سانت هم پاشنه ي كفشم بود ديگه هيچي.......اونقدر ور زدن كه خدا مي دونه منم نمي تونستم چيزي بگم چون مامانم تو باغ نبود و اگه ميگفتم تازه دوهزاريش ميفتاد وديگه مامانه منو اگه جو بگيره خدا هم ديگه نميتونه از جو درش بياره و حداقل تا دو سه ساعت تو گوش من آواز ميخونه و با حرفاش کو  نمو پاره میکنه........ولي تازه بعدش كه ما راهمون عوض شد و اونا اومدن از جلوي ما رد بشن ...ديدم دو تا بچه دهاتي بي سر و كو  نن و توبه كردم كه ديگه به خرهاي محترم توهين نكنم..............

 

+نوشته شده در 89/05/30ساعت7:38توسط asal | |